به یک چشم بر هم زدن چشم هایت، مرا آیه در آیه سیراب می کرد

خم خنده ات معجزاتی «قوی» بود، که بعداٌ فقط«قرص اعصاب» می کرد!!

 

جهان با تو هی خوب و هی خوب تر شد، و من باز مغضوب و مغضوب تر شد

گناه است! هر چه که با توست، در تو، عذاب است! میگشت و بی خواب میکرد

 

تو «بودی» که در را زدن کیف می داد، تو «بودی» که دعوا شدن کیف می داد

هنوز آه حتی کسی هم نفهمید، چه کس سنگ بر شیشه پرتاب می کرد!!

 

من و سرکشی هام شانه به شانه، بلوغ تو و منطقی کودکانه

نگاه تو پندی که پیغمبرانه، چنان رخنه بر جان اصحاب می کرد

 

کسی که ... نه من نیست، این سالها را، نشسته است بر کنج انبار تاریک

و دستیش بر گوشه ی صورتش بود و، یک دست بر عکس تو قاب می کرد -

 

که بعد از تو او ترس از نور دارد؛ ولی عشق اخلاق ناجور دارد

کمی ماه می شد، مرا تاب می داد، کمی مثل خورشید بی تاب می کرد

 

دلم وضع بحرانی اقتصاد است! بیا بانکداری اسلامی اش باش!

که تحریم چشمت شدن بد عذابیست! تورم تورم مرا آب می کرد

 

تو گرمای اردیبهشتی عزیزم! فرشته ؟ نه حتی بهشتی عزیزم

خدا دست های همیشه قنوت که را زیر آلوچه های تو بشقاب می کرد؟