١_ حالم خوب است

٢_شیشه نمیکشم اما احساس زوال سلولهای مغزم را دارم

٣_از وقتی آن اشتباه لعنتی را جراح معتمد دانشکده انجام داد و نصف فک بیمار ٢٩ساله را با پوست چانه دراورد تصمیم گرفتم بیشتر درس بخوانم

۴_شماره ی ١ دروغ محض است

۵_پرسپولیس این روزها ادکلن بعد کشیدن یک بسته سیگار است

۶_ من در تصمیماتم هرگز جدی نیستم

٧_ فرزند چیز جالبی است از نفرت انگیزی خیلی چیزها کم میکند 

٨_تکلیف شعر روشن است ، چراغش خاموش میماند

٩_ ترانه ای برای این روزها ....

 نباید جزء جزء اسمت از "حرف"

_ همون که هرچی و میسازه _ باشه

تو باید جنس اسمت از عدد بود

که نامحدود و بی اندازه باشه

 

کنارت ذائقم تغییر کردو

لواشکهای ترش و دوس دارم

چشات الوچه ی وحشیه و من

هنوزم تمبر هندی بر میدارم

 

کنارت ذائقم تغییر کردو

تو بارونم هوا بد نیست دیگه

قرارامون که ظهر شنبه ها شد

نه اونقد شنبه هم بد نیست دیگه

 

نه چیزی قبل تو یادم نمیاد

چشات ارگ قدیمو خاک کرده

یه ویروسی نشسته توی قلبم 

تموم فایل هاشو پاک کرده

 

باید ویروسی لبهات باشم

یه راهش انتقال مستقیمه

یه چیزی مثل HIV مزمن

بلای دستگاه ایمنی مه 

 

یه چیزی مثل HIVمزمن

منو درگیر درد خود ب خود کرد 

کی گف چشمات مهمن... پس تو باید ...

فریم دور مشکی رو کی مد کرد ؟

 

دلم دلشوره هاشو جمع کرد و 

میون بابل و نوشهر جا داد 

 همیشه جفت هم ما مینشستیم 

یکی هم این وسط به قهر جا داد

 

میخان ویروسهارو در بیارن

میخام تا میتونی بدخیم باشی

تو سی تی اسکنم جاتو نبینن

خودت آمپول بیهوشیم باشی

 

منو زیر سرُم بردن ، همیشه

نبودت بازی بی قاعدم بود

کنار هر شب تنهام ، تنها

کبودی های روی ساعدم بود

 

علامتهای آلرژی رو دارم

 گلایه از نبود تو زیاده

پزشکم که نمیدونه تو رفتی 

دوباره آنتی هیستامین داده

 

نبودت ذائقم رو زیرو رو کرد

 دیگه از شنبه ها هم دل بریدم 

نشستم مثل قاب عینک تو 

یباره دور چشمات خط کشیدم 

 

١٠_ چهار روز اول عید ایام شهادت بانوووست...

١١_ فکر کردن به یک معجزه حداقل احتمال وقوعش را از بین میبرد

١٣_دوازده نداشتیم

 

محمّد مبلغ الاسلام