برای ديوانگی هايت آخر شب را بهانه نکن ! تو قرص نخورده هم عاشق بودی !!!

به باد رفت خ.. ور / شکست خوردم ، چون

«بهشت گم شده» در من به سبکِ «جان میلتون»

 

خ.. بدون بهشتش چقدر بی معنیست !

بدون وحشتِ از او بیا گناه بکن!

 

فرار مغز از آک/بند ِ عشق پاره شده

 و اوج «آزادی» در تخیلات نورون

 

شبیه حس پریدن درست توی خلاء

اتاق می چرخد دور من در این ماراتون

 

( دو حلقه دود ، دو دنیای ظاهراً مسدود

دو تا دریچه ی خالی ، دو پاکتِ winstone )

 

من و پرنده ی وحشی سوار تکه ی ابر

و عشق بازی ِ در این قطار بی واگن

نگاه هیچ مرا میکشید سمت هیچ

شبیه جذبه ی بین الکترون _ پروتون

پرنده ای مطفاوت! شبیه تر به گراز

سفید مثل کلاغ و لطیف مثل بتـُن  

پرنده فاقد یک چیز!! ... جرأتِ پرواز

اگر چه گاه تو را می پرید از بالکُن

پرنده زنده / گی اش را گرفت افسرده

و تکه تکه خودش را برید در ژامبون

 

 قدم قدم به سرم میزنند سازم را

( سکوت له شده در ریتم خسته ی ویولون )

        

      ■■■ 

 

صدای گیج زنی مشق خواب را خط زد

بلند شو پسر من !   بلند شو تلفن ... !

 

... که روزمرگی ام همچنان به راه نبود

خدا ... وعشق ... و قانون ، خدا ... و مرگ ... و  ______