" کمی دیر " یعنی

چند هفته پس از سفر حج ....

و چند روز پیش از عروسی ام

...

 

برای آنها که

      بی آنکه خبرشان کنم؛، می آیند و دنبالم می کنند ...

برای آنها که حال  و روز مزخرف این روزهایم ر ا می شناسند

آنها که محمد مبلغ را با همین عینک همیشه کج ایستاده اش با حساسیت های بچه گانه و حسادت های دخترانه اش می پسندند

برای  آنها که می دانند 2 سالی که موسیقی را قدغن کرده با خودش کدام ترانه ها را زمزمه میکند

برای اتها که می دانند همه ی دلخوشی این روزهایش برد تیمهای فوتبال و والیبالش است، و  بوق و کف و کل و رقص مردم عوضی شهرش است که وقتی با درد می آیند موش مرده میشوند و بی درد که بر میگردند سگ هارند

آنها که می دانند نوستالژیک را با هیچ واژه ای حتی معادل فارسی غیر نوستالژیکش (دریغناکی) عوض نمی کند

 

آنها که می دانند هنوز هم صدایی هست که  قلبش را فرو بریزد و لبخندی هست که ...

می دانند هنوز هم ترک کردنش او را فرو می شکند هنوز هم تنهاست فقط اینبار مخفی تر و مستتر تر و بی خبر تر ...

برای آنها که می دانند محمد مبلغ این سطر ها را با گریه می نویسد و خودش هزار بار می خواند

برای همه ی آنهایی که حرفی برای گفتن به من داشتند و در 9 سال اخیر با آنها روزهای مانگار را سپری کردم و لحظاتی را گذرانیدم ....

همه ی آنهایی که بخشی از منند آنهایی که گوشه ای از این محمد مبلغ شده اند بی ترتیب میزان تاثیرشان:

 هرکجای زندگی که می دوند خدا نگهدارشان باشد :

پری ناز میرفلاح - شهریار قلی زاده - فرید کارگران - مسعود اسماعیلی - مهسا مهرپرور - فاطره علی اکبر پور - سحر افضلی - هادی عروجی  -  آیسان طراوتی - حانیه عزیزی - الهه براری - پریناز مظفری - علی امین اکبرنژاد - رامک رامتین- الهام نوری- محمد دماوندی -  سلاله هدایتی  - مینا نیکوزاد - سونا نیک رفتار - الهام نوروزی - الهام نصراللهی

 

 

 

 

 

و

 به مولایم که بیش از پیش دوستش دارم ...

 

از من نخواه این شعر در تو گام بگذارد

و کوفیان را خالی از دشنام بگذارد

 

اینان هنوز از چاه صبرت گریه می دزدند

 باید عرب اندیشه بر  اوهام بگذارد

 

دیدند حتی... جای خواب تو... خدا می خواست

یک توطئه را باز نافرجام بگذارد

 

تبدیل تار زندگی به بندگی یعنی

یک عنکبوت آنجا که باید دام بگذارد

 

پروانگی حول حرم رسم جدیدی نیست!

هر کِرم باید پیله ی احرام بگذارد

 

تسبیح گوید، سر نچرخاند، قدم ها را

آرام برگیرد، سپس آرام بگذارد

 

ساقی پس از رُکن یمانی باده گرداند

تا دست بیعت را به دست جام بگذارد

 

اینجا ! کسی از «این» حوالی، خواهد آمد تا

صد حقه را صد حیله را ناکام بگذارد

 

هر چه شکاف کهنه را از عشق بردارد

بین تمام عین و یا ها «لام» بگذارد

 

گردد «نریدَ أَنْ نَمُنَّ ... اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْض »

سهم مرا در کاسه ی ایتام بگذارد

 

او دیدها بر «عهد» را تغییر خواهد داد

اینبار اگر کوفه، مدینه، شام بگذارد

 

شعب ابی طالب شده دنیای ما، ای کاش

از نامه ات_ یک موریانه _ نام بگذارد

 

                                                                                       یا علی ...