خبر :

مجموعه ی

« اختلالات یک کروموزوم »

                         در دست تجدید چاپ ...

 

نمایشگاه کتاب - سالن مرکزی - غرفه ی انتشارات هزاره ققنوس

 

و شعری از همین مجموعه

 

)«غروب» داشت کمی  با خودش قدم میزد(

کسی نشسته در این گوشه از زمانه ی بد

 

نشسته درد، فقط درد را مهار کند

به سبز بودن یک پارک افتخار کند

 

که بعد بیست غزل طعم شهر را بچشد

هوای آزادی در دلش نفس بکشد


(صدای سرگیجه، بوسه های زخم و دُمل

صدای پچ پچ ِ از سمت صندلی بغل) :

 

"روانیه انگاری، لجوج و بد دَهنه!

میگن همیشه زن و بچشو کتک میزنه"

 

«لجوج» سرباز افتخاری جنگ است!

محل ترکشی از... یادگاری جنگ است

 

که بر عصاش نشسته است زخم و خون و جنون

لجوج و بد دهن از پارک میزند بیرون

 

پیاده رو که فقط روی درد می چرخید

هزار بار سرش دور مرد میچرخید!

 

(صدای خُمپاره پشت خاکریز جنون

صدای زخم برانکاردهای خسته ی خون)

 

"حاجی! قیامته اینجا کمک بیار بدو!"

و مرد هی وسط راه طعنه میخورد و

 

کنار جوی نشسته به شهر خیره شده است

و زخم و خون و جنون بر عصاش چیره شده است

 

به روشنایی شب مثل روز خیره شده است

هنوز خیره شده است و هنوز خیره شده است

 

به برج های بلندی که داشت شَر میشد!

به دست های خدایی که دورتر میشد!

 

به بوق و دود و ترافیـ ... که شهر را پوشاند

بلند کرد خودش را به ایستگاه رساند

 

(صدای سرفه ی خونی و خلط های عبوس

صدای حنجره ی تلخ از ته اتوبوس

 

صدای قهقهه ی زهر دار در حرکت)

"اینو نگا پاهاشو جا گذاشته «اوّل ِ خط»" !

 

صدا صدای زمینی است گند و چرک آلود

صدای شهری که واقعاً عوض شده بود

 

«غروب» بر میگردد به خانه اش، به تنم 

شبیه مردی که خسته از قدم زدنم!

 

براش قصه ی مسموم شهر عادت شد

نفس نفس ریه هایش پر از عفونت شد