در بیست سالگیم کسی مخفیست ، که خاطرات غیرمهم دارد

هی پیچ خورده است درون من، مثل زنی که درد رحم دارد

 

گاهی «غرور» ژست مجازی است، گاهی دروغ و مسخره بازی است

هر مرد یک سوال ریاضی است که هر چقدر دشوار ، لِم دارد

 

در من ولی همیشه ی غم این مرد، یک مورد رسیده به اورژانس است

دکتر: دلش دوباره ورم کرده، یعنی به اصطلاح إدم دارد

 

هر روز می شکفت گل از رویش، یا زیر برف پاک کن ماشین

 از سالهای هاچبک طوسیش، تا حال که سمند ِ کرم دارد...

 

مردی که بیست خاطره برگشت و در یادگارهای دلم جا ماند

یک ویترین کتاب غرل ، فندک، یک جعبه جاسوئیچی ِ «M» دارد

 

                                    ...