به مولای حق و عدالت

« إنّا أنزلناهُ فی لَیلَةِ القَدر »

2_این روزهایم را هر چه زیرو رو میکنم دلیل مهمی برای غمگینی و دلتنگی پیدا نمی شود همه چیز ظاهرا خوب است پاییز هم آمده، فصلی که نسبت به بقیه کمتر تهوع آور است و کمتر دلهره و ترس و غم می زاید. جشنوا ره های زیادی هم قرار است برگزار بشود و این خودش سند محکمی است بر اثبات تنفر کمترم از پائیز که البته این ترجیح نسبی به تولدم هیچ ارتباطی ندارد. اما این روزها تا دلتان بخواهد خسته و آشفته ام از اینکه همه ی وقتم را باید های اجباری گرفته اند و مجبورم همه ی علائقم را کنار بگذارم  

3_ از اولین نشریه ی تخصصی غزل پست مدرن همه حرف زده اند. اتفاقی که حس بلوغ را در ما جوانتر های شعر ایجاد میکند و از اینکه زیر ذره بین آدمهای دلسوز ادبیات این مملکت جایی برای عقده های بی مهارمان پیدا میشود بیشتر نگران میشویم. اما در اینجا میخواهم نگاه خودخواهانه تری به موضوع داشته باشم  در ابتدا بار دیگر به همه ی کسانی که در این کار بزرگ همکاری کرده اند عرض خسته نباشید دارم هر جند خیلی قبل تر این کار را کرده بودم . نشریه را که باز میکردم به سرعت رفتم سراغ شعر ها و اسمها نمی توانم بگویم چه حسی داشت وقتی دیدم دوستان شاعرم آنقدر بزرگ شده اند که می توانند قسمتی از یک نشریه ی مهم را پر کنند. از اینکه در این بین با اسم خودم مواجه بشوم بیشتر شبیه یک شوخی بود. برایم خیلی غیر منتظره بود وقتی اصلا شعری نداده بودم از این اتفاق که افتخار کمی هم نبود خوشحال شدم فقط ...

فقط ای کاش یک هماهنگی میشد یا خبری میدادند که حتی اگر کار بهتری هم نداشتم ( که داشتم ) این کار را اصلاح شده با همه ی تغییراتش ( که کم هم نبودند ) تحویلشان میدادم که  دوستان مجبور نشوند 2 بیت اول شعر را این طور افتضاح سانسور کنند که به عنوان مخاطب نه از شعر چیزی سر در بیاورم و نه رغبت کنم که بقیه اش را بخوانم  

--------------------------- شکست خوردم ، چون

«بهشت گم شده» در من به سبکِ «جان میلتون»

 -------------------------------------------- 

بـدون وحشتِ از او بیــــــا گنــاه بــــکن!

و انگار بد بیاری های این غزل  نمی خواهد تمام بشود!

1_ هر چند اساس این وبلاگ غزل پست مدرن بوده و هست اما زیادی پست مدرن شدنش باعث شد که نتواند رضایت خیلی از دوستان که شعرهای عاشقانه و رمانتیک را ترجیح میدهند جلب بکند برای همین اینبار به روز کردنم را کمی به تاخیر انداختم که  این پست را با یک شعر مناسبتی به روز کنم.

 

 به مولای حق و عدالت، حضرت علی (ع )

 

 اشک ها خط خیس قشنگی، در موازات صورت کشیدند

  در موازات صورت دوباره ،اشک های غزل خط کشیدند

 

  شب همیشه غم و بغض دارد، امشب اما غمی بیشمار است

  روی تصویر امشب خدایان «خـَیرُ مِن اَلفِ ... لَیلَة » کشیدند

 

  امشب انگار تقدیر انسان، شکل میگیرد ، اما چرا باز

  چادر بخت برگشته هارا بر تن این جماعت کشیدند ؟!

 

  امشب ابلیسهای تباهی ، کوفیان ستمکار بی شرم

  بر سر صاحب عشق و ایمان، آه شمشیرِ ضربت کشیدند

 

  آه شمشیر ضربت خدایا ! بر سر صاحب عشق و ایمان ؟!

  این چه رسوایی دردناکیست ، نخلها هم خجالت کشیدند

 

  قهرمان غزل بی صدا داشت، در نفس های آخر ... نمی زد

  قهرمان غزل ( مرد کعبه ) این نفس را چه راحت کشیدند

                        ■■■ 

  خاطرت هست شبهای آخر،که یتیمان به سویت دویدند ؟

  کاسه ی شیر آورده بودند، لطف کردند، زحمت کشیدند !

 

  چاه ها تشنه ی دست هایت، گریه ی دائم و بی صدایت

  ماه دیده تو رفتی چه دردی، مردم داغدارت کشیدند

 

  تازه یادت که می آید آن شب، جای «احمد» تو خوابیده بودی

  روی دستت هزاران فرشته، هی نشان شجاعت کشیدند

 

  آخر آقا شما که نبودی ، کربلا تلخی دیگری داشت

  مثل تو بچه های شما هم ، پر به سوی سعادت کشیدند

 

  گفته بودم که از نور چشمت ،جای خورشید خالی نمانده

  گفته بودم که ازاین همه بغض، شعرهایم خجالت کشیدند

 

  اشک با خط خیس قشنگی، چشمها را به لب میرساند

  از دل چشمها تا سرِ لب  اشک های غزل خط کشیدند

                                                                      یا علی ...

 

/ 179 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فر

با اجازتون لينکتون کردم

شقایق زعفری

با تیرداد نصری در خانه هنرمندان تهران یک شنبه 27 آبان 1386(18/11/2007) ساعت سیزده تا شانزده منتظر حضورِ شما هستیم.

ملک ثابت

سلام جناب مبلغ الاسلام درست همان ملک ثابت است از اينکه زيارتتون کردم خوشحالم بنده هم صميمانه بهتون تبريک ميگم واقعا انتخاب شايسته ای بود با افتخار وبلاگتان را به جمع پيوندها اضافه ميکنم شاد باشيد وشادی افرين

عمران بودم

مدیریت سویه تصمیم گرفته که دوستای مجازی و غیر مجازیشو به وبلاگش زنجیر کنه . . . و شما یکی از حلقه های این زنجیر بزرگ هستید . . .

بهزاد بهادری

از تمام غيبتهاي اين مدت عذر ميخوام سلام بعد از مدتها نبودن به روزم با حضور نسبي سيد مهدي موسوي توي كودكي عكس هايمان يعني : با ظهور نیما، حركت مترقی و نوینی ـ به تدریج ـ در ادبیات این سرزمین شكل گرفت. فرم چيست ... زبان چيست ... تفاوتهاي زبان ... گيرم كليد توي قفل چرخيد زیر سقفی که مرا ببوس را با صدای بلند نمی خواند توی پنجره ای که غروب است و ... منتظرم امدنت را تا بعد...

رجب بذرافشان

محمد جان سلام تا انتها یک دوبار رفتم و برگشتم و شعرهای ناب شما بهره مند شدم موفق باشيد لينگ تان اضافه شد يا علی

محمد مبلغ الاسلام

سلام عزيز با خبر ششمين جشنواره ی دانشجويان علوم پزشکی کشور و يک غزل مثنوي <<< به ررررروووووووووووززززززززززززممممممم >>> و منتظر نقد و نظر تو

محمد مبلغ الاسلام

سلام عزيز با خبر ششمين جشنواره ی دانشجويان علوم پزشکی کشور و يک غزل مثنوي <<< به ررررروووووووووووززززززززززززممممممم >>> و منتظر نقد و نظر تو . چنانچه اين بار اول حضور ما در وبلاگ شماست در صورت تمايل خبرم کنيد تا برای نقد مطالب خدمت برسم

حامد روزی طلب

وبلاگ لباس شخصی با بیانیه ی نشر اینترنتی زیرزمینی ایران بازگشایی شد.... هم اکنون نیازمند یاری سبزتان... ببخشید