آقا نگه دار! من همینجا پیاده میشم ...

 با نام خدا ...

X :

از اینجا شروع میکنم که

 دوشنبه 14 بهمن، برای شرکت در «اولین جشنواره ی فرهنگی!! دانشگاه های علوم پزشکی کشور» (15الی18  بهمن) میرفتیم اصفهان...

esfahan

توی زندگی آدمها هزار تا دلیل قانع کننده برای غمگین بودن وجود دارد

توی زندگی آدمها یک بهانه ی دلگرم کننده برای فراموشی هر هزارتا غم کافیست

توی زندگی آدم ها خیلی چیزها برای بعضی ها افتخار است

توی زندگی آدم ها همان چیزها برای بعضی دیگر حق است

 

به جایگزینی این جشنواره بجای مهرگان (رجوع شود به پست آبان 86) اعتراض کردم

یک عده دست زدند

شعر انقلاب خواندم

همه دست زدند

چند تا نشست دوستانه ی شعر برگذار کردیم

همه شعر میخواندند

من هم خواندم

باز همه دست میزدند

با حمید و امیر در انجمن شعر فولاد شهر شرکت کردیم

شعر خواندیم

دست زدند

 زود برگشتیم که به اختتامیه برسیم

هنوز شروع نشده بود

به فرشته کوچولو اس ام اس دادم گفتم رتبه نمی آورم

باور نکرد

راستش خودم هم باور نکردم

استرس داشتیم

اسمها روی پرده می آمد

آدم ها روی سن

دست میزدند

اسمها روی پرده

ادمها روی سن

دست...

من ... من تا آخر برنامه از جایم تکان نخوردم

سالن شلوغ بود

میترسیدم جایم را بگیرند!

 

خیلی ها فکر کردند از اینکه محمد مبلغ الاسلام به حقش نرسید ناراحت بود

که بود

اما بیشتر یاد غم هایی افتاد که نتوانستند بهانه ای برای فراموش شدنشان پیدا کنند

هرچند جشنواره هیچ کمکی به ادبیات نمیکرد اما  

چند دوست قدیمی را دیدم

 مثل حمید سهرابی (که در بخش سپید!! دعوت شده بود)

و فاطمه اختصاری!! ( که اصلاً دعوت نشده بود)

 

چند دوست جدید پیدا کردم

 مثل میلاد ...

 milad

و راحیل حسینی(توی لینکهایم پیدایش کن) تنها سکّه ایِ جلسات کانون دانشگاه بابل بود

بعد آن اختتامیه ی لعنتی

بعضیها به اقتدار دانشگاه بابل در شعر و داستان شک کردند

خیلی ها هم به داوری ...

 

Y:

دهه ی فجر است

/ 97 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مسعود حسینی

سلام نوروز باستاني رو بهتون تبريك ميگم بعد از 6 ماه سکوت و دوري از نت و همنشيني با سفر و كار به روزم متاسفانه بعد از 1 سال خشکسالی عقده ای که باریده رو نمی تونم در وبم قرار بدم ( تهران ، هجوم مضطرب دردهای مرد / کابوسهای وحشی آغاز فصل سرد ) اما با یک غزل و چند رباعی و یک طرح از علیرضای نوری عزیزم در خدمتتونم ××× این بوسه چرا ترا نمی خنداند ؟ آهنگ دلم ترا نمی رقصاند دیوانه شدم چرا نمی فهمی تو ؟ دنیای مرا غم تو می لرزاند ¤¤¤ سلامت و خوش باشید

...

[گل]

احسان مهدیان

با سلام و احترام چطور آتش روشن کنیم ؟ 1 - برزو علی پور 2 – مجله ادبی شمال 3 – شعر 4 رخصت این روزها که دست ها رو شده اند بهنر است به جیب بگذاری و در گوشه ای راه بروی منتظر حضور شما هستم هجووووووووووم[بدرود]

محمد يزدي زاده

سلام خدمت همراه گرامي، با مطلب زير به روزم. موضوع انشاء: معلم اخلاق شدن بهتراست يا فوتباليست شدن؟!

الهام ميزبان

سلام این فقط یک خبر به روز رسانی نیست یک دعوت مثلا رسمی است برای سر زدن به خانه خالی الهام میزبان چون این روز ها در خانه خالی ام به روزم با: 1-شباهت وحشتناکی که بین چیزهای بی ربط پیدا می کنم 2-آخرین تقاضای یک محکوم به مرگ در باب:رفقای خوب،رفقای بد 3-ماجرای عروسی من و چهار نفر دیگر با... 4-جایزه ویژه برای آدم هایی که در حماقت به پای من خواهند رسید

احسان مهدیان

سلام محمد جان اینکه زحمت کشیده وقت می گذارید و تجربیات ما را می خوانید جای تقدیر دارد . معمولا در خواندن شعر دیگران ما با متر و معیاری که خود داریم عیار متن را می سنجیم و اینکه دنبال چیزی هستیم که خودمان به آن رسیدیم موجب می شود که گاهی از واژه نفهمیدم و یا ارتباط برقرار نکردم استفاده می کنیم اما واقعیت این است که اتفاق زیبایی شناختی در شعر امروز منحصر به فردیت متن است و کشف فضای تازه و تاویل آن جایگاه تازه ای در کنار متن برای مخاطب ایجاد می کند و مخاطب باید فعال تر با اثر روبرو شود ولو در رد آنچه به عنوان نتیجه بده بستان زبان می تواند باشد . آرزوی روزهای خوش و موفقیت های همیشگی برای تو دوست عزیزم دارم . شما هم اتفاق قشنگی در ادبیات ما هستی و حداقل به عنوان یک همشهری به دوستی با شاعری چون شما شما افتخار می کنم . محمد جان دوست دارم بیشتر در باره نوشته هایم بگویی .هجووووووم[خداحافظ]

فرشته رحمانی

«بارها گفته ام به او که " بهار! به تو آن سبز سیر می آید" » سلام «کروموزوم های نا مادری بدجنس» با یک چارپاره به روز است. http://koromozomexy.persianblog.ir/ محمد مبلغ الاسلام

غزال (خودکشی)

سلام.وقت کوتاهم اجازه نداد تا کل وبلاگتون رو بخونم اما وبلاگ پرباری دارین.موفق باشین.