یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت ...

 

 

 اسلام علیک یا ابا عبدالله و اسلام علیک یا زینب کبری

 

 

 

 

پس از ترک غروب از گفتگوی ساده و عمه

چه خواهد کرد، شب با مردم ازاده و عمه ؟  

 

صدای شیهه ی اسب ، آخرین تیر، آخرین شلیک

خبر آغاز یک جنگ است، جنگ جاده و عمه

...

به بالا ماه و خورشیدی که سر از سجده بر می داشت

و پایین یازده نور دگر، سجاده و عمه

 

جلوتر دختران ما بین لشکر در ... معاذ الله !

عقب تر کشمکش های حرامی زاده و عمه

 

رقیه توی فکر: کاش بابا یا عمو بودند

 سکینه بود و قصد سوء و بوی باده و عمه

 

 به یک سر شهوت ابن زیاد وابن مرجانه

و یک سر، پا و دست و دیده ی آماده و عمه

 

جهان در سرگشودن از سر خورشید خواهد سوخت

جهنم، لحظه ای از چادرِ افتاده و عمه

 

یقین دارم که مادر در دل آیینه می بیند

چروک و موی بور و صورت گل داده  و عمه

 

جهانِ سوخته، با ریشه ی گل ها گلستان شد

چه کردند آخ بعدش این برادر زاده و عمه ؟

 

 

                       التماس دعا ...

/ 8 نظر / 19 بازدید
همسفر

جهان در سرگشودن از سر خورشید خواهد سوخت جهنم، لحظه ای از چادرِ افتاده و عمه یقین دارم که مادر در دل آیینه می بیند چروک و موی بور و صورت گل داده و عمه [گل]

ری را جویباری

سلام دوست عزیز... با احترام و افتخار دعوتید به میهمانی واژه هایم... [گل][گل][گل]

masomeh

تو اینجا چه جوری پیدا کردی...

masomeh

واقعا فکر میکنی دشمن دندونپزشکام.... اگه اینجوری میگی حتما هستم... منتظرم تو وب خودم... موفق باشی

سید مسعود حسینی

سلام عزیز دعوتید به شعر خوانی : دلتنگی ها من و بی بی در یک ترانه و یک غزل منتظر نقد و نظر ارزشمندتون هستم[گل]

رهاا

عالی

masomeh

با یه پست جدید اپم...

میشه شفاعتم کنی پسرخاله

هر عقیده ای هم که داشته باشی این‌ها سزاوار احترام هستن در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است « امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است » تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود اینک به یمن یاد شما جان گرفته است "شهدارایادکنیدحتی بایک صلوات"