آه ریحانه ... چند ماه گذشت

شعله بر پا ... چه آتشی کردی! 

درد بی نوبتت به تابت زد 

ناگزیرانه .... خواهشی کردی 

بعد دندان آسیابت را 

امدی و عصب کشی کردی

هم به درد خودت اضافه شدی 

هم مرا در "تو"خودکشی کردی !

 

آخ آنروز بر زمین چه گذشت

لخت بی شرم شاخه در دی شد

برف گل داده بود روی درخت

فصل ازگیل ها کمی طی شد

عصبت کشته شد و لی مُردم 

چندتا حادثه پیاپی شد

رفتی و من دوید در دفتر 

تا ببیند که نوبتت کی شد 

 

دی گذشت و خلاصه افتادیم

توی یک جاده گنگ و بی ترسیم

تو مریضم شدی همیشه و من

سخت بیمارت ،ای بلای عظیم...

دست بردیم توی قاعده ها

ما دو تا، یک مثال نقض شدیم

روی دستان خود نوشتم عشق...

روی دندان تو نوشتم : میم 

 

مثل دیوانه ها شدم گفتم

روح شعر خداپرست منی

آه ریحانه دوستت دارم

یک تنه مانع شکست منی

جنگجویی که در مراوده هاش

ساده دل برد و دل نبست منی

عشق تلفیق کار و زندگی است

خاصه وقتی تو زیر دست منی

 

اتفاقیست اول هر شعر

اشتباهیست آخر هر کار

مثل دندان خوب مصنوعی

خم به ابروی خود_ بساز و _ نیار

شاعری راه خویش را گم کرد

سر بر آورده از دل بیمار

حال اینروزهاش مانند

حال دندانپزشک و استغفار

 

/ 3 نظر / 70 بازدید
هم سفر

هم به درد خودت اضافه شدی هم مرا در "تو"خودکشی کردی ! خسته ام... خم به ابروی خود_ بساز و _ نیار قشنگ بود [گل]

شاید خودش حدس بزنه..!

سلام آقای دکتر خسته نباشید اگه آقایی کامران محمدی رو دیدین بهش بگین دیگه ترکو بزاره کنار منظورم ترک دنیای مجازی که خودش گفته یه سری هم شده به وبلاگش بزنه ببینم چه خبره تو زندگیش؟