خیلی وقت بود شعری دلبخواه خودم نگفتم. گاهی بسیار تلاش میکردم و نمی توانستم. می خواستم از آن دست آدم هایی که همیشه مورد تمسخر خودم  بوده اند نباشم!

 دوره ی پر مشغله ای را می گذرانم ...

گمان کنم برای من هیچ کجای زندگی تجربه ی جدیدی نخواهد بود با اینکه  73% تجربه های زندگی ام در پیش راهم است اما من، من همواره جستجوگر پر خروش، درجا زده ام، متوقف شده ام و برای من زندگی مرور هزارباره ی تجربه های گذشته شده است.

و همچنان با مرور همان خاطرات تاکی کارد میشوم!

هنوز برایم مهم اند،همیشه دلتنگ می شوم و خبر شکستشان که می آید، می میرم،  و لای کتاب های آزمون تخصص نامی را یواشکی می نویسم ...نامهایی که هرکدام بخشی از من را جویده اند و تنها تلخی تفاله ای به اسم محمد مبلغ الاسلام را برای دختری  باقی گذاشته اند

چینی نازک رؤیات پرِ صد تا ترکه

کاش میفهمیدی این زندگی نیست، فلاش بکه ...

نمی دانم با این افکار مشوش و نوستالژیک های تپش آورم، با آنهمه احساس تفاوتی که در عندالمطالبه و شروط ترساننده ی پیش از عقد و عکس های آتلیه کوفته شد، با القاب و نسبت هایی که به هر روزم اضافه می شوند، با مصداق مبین مبادله و معامله، ابراز علاقه های به شدت تصنعی و واسطه گرانه که همه ی ژانت سل های احشائم را می خاراند، چگونه کنارخواهم آمد؟

تنهایی دوست داشتنی من، تنها چیزی است که از من کم شد و استرس ها و دغدغه ها ی نفرت انگیز چیزهایی است که یافته ام

و از طرفی اعتراف می کنم آدم شکوفایی استعداد های غیر موجهم نیز نبوده ام، فضایی که اطرافم می بینم اگر با روحیه ام سازگار شود هم، عقبه ی خانوادگی ام را قانع نمی کند.

میان این دو جنگی در گرفته ...

و آدمی تا جدال درونش تمام نشود زنده می ماند ...

این شعر تقدیم به روح تمام ناشدنی آنها که سالها اغناء ولع موردتوجه وعلاقه قرار گرفتنم بوده اند ...

 

 


 

(بخار پیچکی داغ از دهان  فلاسک )

 

بخار گرم نفسهای پشت عینک و ماسک

هوای آلوده، بین جیغ و دادِ  نورون

تجمع مرموز دی اکسید کربن

شروع آتش گوگردهای بی کبریت

به محض خوابیدن روی انحنای یونیت!

دو مشکی بیضی  بر دو داس نازک تیز

دو چشم برعکسِ عاشقاً دچار «مریض»

 

(فلاسک خم شده )

 تست عفونت ریشه : "از آسیای شما نیست، از همون نیشه"

هوای آلوده بین داد و جیغ  زرد

عبور از کانال و گریه از تهِ تهِ درد

کنار جاریِ یک قرمز لزج به عصب

یواش محو شدن توی سرخی رژ لب

یواش محو شدن در نیاز تو به کسی

شبیه خواب عمیقی که بعد بی حسی ...

 

 (دو استکان روی روزنامه و گوشی)

خیال یک لحظه، یک بدن هم آغوشی

"نگاه" قایمکی  در توازی ران ها

در آینه به همه چیز، غیر دندانها

کبود وسوسه ام روی بند انگشتان

تماس بی عمد ِ پشت دست، دور دهان

خیال تند تپش ترس استرس تبخال

مدام چرخش یک فایل در درون کانال

مدام حرکت انگشت در مسیر گلو...

 

(دو استکان چای و بوی ترشیِ لیمو)

هوای دم کرده، پشت شیشه ی عینک

و باز و بسته شدن های پلک زن، با شک!

خیال های پر از کاش و شاید و اما

خیال در رفتن از حواس منشی ها

به یک همیشه ی خیره، به روز و ماه و سال

به رد انگشتانی که می شود دنبال

 

اگرچه می فهمد که ... اگر چه می داند

نشسته است به پایت، نشسته می ماند

نشسته ابری زخمی، یواش باریده

که ردی از رژ لب روی دستکش دیده

 

( و چای خود را کج کرد و خیس خالص شد) 

و لکه ای وسط صفحه  ی حوادث شد

 

 

/ 16 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تمدیدمهلت ارسال شعرششمین جشنواره شعرفجر

مهلت ارسال آثار برای شرکت در ششمین جشنواره بین المللی شعر فجر تا 25 دی ماه 90 تمدیدشد. ضمناً برابراطلاعیه صادره از دبیرخانه جوایزجشنواره برای هریک ازمنتخبین بدین شرح است: نفرات اول هرگروه 10 میلیون تومان نفرات دوم هرگروه 8 میلیون تومان نفرات سوم هرگروه 6 میلیون تومان ضمنابرای تمام برگزیدگان (15 نفر) چاپ یک مجموعه شعر و یک سفر فرهنگی خارج از کشور در نظر گرفته شده است. اين جشنواره کاملاًرقابتي است وتمام سنين، مضامين، قالبهاو حوزه هاي شعري(سنتي، نيمايي وسپيد، سرودوترانه) وبخش ويژه کودک ونوجوان رادربرميگيرد. دراین دوره بخش ویژه ای به بررسی کتابهای پژوهشی حوزه شعرمنتشرشده ازفروردین 1385 تا پایان اسفند 1389 خواهد پرداخت. شرايط شرکت: 1- ارسال مجموعه هاي شعرمنتشرشده درفاصله زماني 1389 و1390ياحداقل10وحداکثر20صفحه شعر(ازتازه سروده ها)درهريک ازبخشهاي موردنظرشاعران 2- تکميل وارسال فرم شرکت درجشنواره به ضميمه 1برگ تصويرشناسنامه ياکارت ملي ستاد برگزاری: تهران،خيابان شهيدمطهري،خيابان فجر(جم سابق)، پلاک7،طبقه4،کدپستي:1589743111 تلفن:88342979 نمابر:88861324

علی اکبر لطفی

سلام ودرود شما را به خواندن دوغزل دعوت می کنم در پناه حق

unknown

دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمینبگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت . حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟ خاطره، خاطره است باید باشد، باید بماند

محسن عاصی

. از دختر همسایه هم معصوم تر داریم؟! با پنجره ، بی پنجره ، عمری ست دیواریم - فمینیسم علیه فمینیسم نگاهی به مجموعه ی شعر « یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها » اثر فاطمه اختصاری - شیوه انتشار شعر - فیلیپ پولمن را بسیاری با سه گانه ی نیروی اهریمنی اش» به خاطر می آورند - چند دکلمه و لینک دانلود - نشریه الکترونیکی « فرشته های کاغذی » و یک شعر جدید سهم 25 ام این ماه است به رسم هر ماه به روزم و منتظر شما http://pasmand.blogfa.com/ .

محمد قائدی

سلام دوست عزیز ................................ تاریخ ناتمام تکامل یک جنس بد به قیمت وحشت اثبات ناگهانی یک هیچ در بُعد بی نهایت وحشت از سمت بی تردّد کوچه در ذهن یک خدای مردّد مردان کم تحمّل یک شهر مردند رأس ساعت وحشت ……………………. اینجا منتظرتان هستم: http://www.matneno.com/?p=3826

چه بگویم با من ای دل چه ها کردی...

edit mshavim![نیشخند]

زهرا

بسیار زیباست دکترجان.. این یکی واقعا متفاوت خاص بود.

رهاا

بعضی وقتا قابل هضم نیستن واقعا!.. افکارتونو شعراتون.. جالب بود

ساقی

یک درد آشنا... جای یک رد پا که توی قلبم باز تیر کشید/.